شبکه های اجتماعی
ما را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید
سلام کانال تلگرام
اینستاگرام
گروه: استان هرمزگان
ساعت: 08:40 منتشر شده در مورخ: 1400/11/02 شناسه خبر: 1802320
سیل‌نامه میناب، بخش دوم؛

پوتین‌های گِلی را دوست دارم

پوتین‌های گِلی را دوست دارم
غروب آفتاب را می توانستیم به عنوان پایان یک روز کاری در میناب تصور کنیم، چرا که دیگر فضای تصویربرداری برایمان محیا نبود، اما بازگشتمان به محل اسکان، سرآغازی برای بازآفرینی تصاویر ضبط شده است.

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از هرمز؛ تصویر برداری را باید راحت تر از کار منتاژ عنوان نماییم، چرا که قاب دوربین را در یک فِرِم مشخص قرار می دهیم و با زدن یک کلید و آغاز سخن مصاحبه شونده، کار را مدیریت می کنیم، اما منتاژ، ساعت ها زمان را نیاز دارد تا بتوانی حقایق را با ترکیبی از چندین سوژه مد نظر به مخاطب ارائه دهیم.

بیدار ماندن تیم رسانه ای هرمز را تا نزدیکی صبح متصور شوید، دغدغه هایی را که از مشکلات مردم سیل زده به ثبت رسانده ایم، در نرم افزارهای مختلف تدوین قرار داده ایم تا بتوانیم رسالت کاری مان را با تدوین و حتی نوشتن گزارش ها به سرانجام برسانیم.

مهدی که مسئولیت تصویربرداری از پشت صحنه های این ماجراجویی را بر عهده گرفته است، گوشه ای از کنج این اتاق بزرگ با لپ تاپش مشغول تدوین یک گزارش است و عباس نیز در گوشه ای دیگر مشکلات محورهای مواصلاتی روستاهای سیل زده را تدوین می کند.

علی نیز که در تدوین موبایلی تبحر خاصی دارد، ویرانه های پس از باران منزل آقا رضا در روستای دهو را به قاب تصویر می کشد.

محمد هم یکی دیگر از اعضای این تیم ۵ نفره است که با وجود مینابی بودنش، یک دل در رفتن به خانه و یک دل در ماندن پای کار دارد، که با تصمیم جمع، کار تدوین مستند اسکان سیل زدگان را در کانون گرم خانواده بر عهده می گیرد که با تمرکز بیشتری رسالت کاری اش را انجام دهد.

من  نیز طبق روال همیشه  گوشه ی انگشت شصت دستم را بر دندان هایم فشرده ام و در فکر فرو رفته ام که چگونه این همه تلاش جهادی همکارانم را به قلم بیاورم.

سیل خوزستان و حضور ۱۰ روزه ام در شهر کارون مرا یاد سفرنامه های آن روزها انداخته است، اما اینجا به دنبال واژه ای بهتر بودم که سرآغاز نوشتاری جدید باشم و درگیری های ذهنمی ام در آخر، واژگان “سیل نامه” را همراه ساخت.

هر ازگاهی نگاهی به همدیگر انداخته و مبحث کلامی را آغاز می کنیم که خستگی کار از تنمان در برود، و خواب بر چشمانمان چیره نشود، نسکافه های حاج حسنِ میزبان، کمک شایانی کرد که تا حوالی صبح رمق کار را در بدنمان نگه دارد.

پس از گذشت قریب به ۷ ساعت از آغاز تدوین ۹ کار متفاوت رسانه ای، ۵ کار به سرانجام رسید، اما دیگر رمقی در چشم هایمان باقی نمانده بود که به یکباره حوالی ساعت ۴ صبح، صدای خروپف های گوش خراشی توجه‌مان را جلب کرد، او مهدی بود که از شدت خستگی کار زیاد از صبح تا صبحی دیگر بیهوش شده بود.

پس از خواندن نماز صبح، از شدت خستگی تا ساعت ۸ به خواب رفتیم و خوردن یک صبحانه محلی ویژه مینابی ها، انرژی مضاعفی را برای آغاز یک روز رسانه ای دیگر فراهم کرد.

با گذر از مسیر مواصلاتی روستای بلبلی و چلو گاومیشی، به یکی از روستاهای متاثر از سیل میناب رسیدیم، تُمبِک یکی از کانون های بحرانی سیل اخیر بود که تا کنون آثار آن نیز بر چهره این روستا باقی مانده است.

در ابتدای حضورمان متوجه آغاز فعالیت گروه جهادی می شویم، نقطه فعالیت شان را با پرسش از مردم محلی پیدا می کنیم، جوانان بسیجی را در حال ترمیم جاده روستا یافتیم، به آنها نزدیک شدیم و با گفتن خدا قوت، سکانس های متفاوتی از کارهایشان را ثبت و ضبط می کنیم.

نکته ای که نظرمان را جلب کرد، حضور یک روحانی ملبس است که پا به پای بقیه اعضای گروه کار می کند.

فرمانده این گروه جهادی، تیم اعزامی را به دو گروه ۱۵ نفره تقسیم می کند و جوانان با مدح سرایی و بیلی که بر روی دوششان گذاشته اند، کوچه های گلی روستا را به سمت منازل آسیب دیده طی می کنند.

جوانان جهادی به منزل یکی از سیل زدگان این روستا می رسند، پیرمدی که حدود ۶۵ الی ۷۰ سال سن دارد،درب حیاط را می گشاید و با خوش رویی تمام، از حضور اعضای گروه جهادی استقبال می کند.

از قاب دوربین، گل و لای فراوانی را در این حیاط بزرگ مشاهده می کنیم، سمت چپ را می نگریم، اتاقی را دیدیم که بر اثر شدت بارش ها و سیل به ویرانه تبدیل شده بود.

گروه جهادی شروع به تقسیم کار می کند، عده ای برای جمع آوری گل و لای درون منزل، عده ای دیگر بر روی پشت بام رفته و چندل هایِ(چوب مربا) خیس خورده را از بام منزل به خارج از حیاط انتقال می دهند و گروهی دیگر نیز اسباب و اثاثیه های گلی را به گوشه ای از حیاط می آورند.

در این بین، وسیله‌های برقی را در گوشه ای از حیاط مشاهده می کنیم که به گفته صاحب منزل، سوخته اند و دیگر نمی توان از آنها استفاده کرد.

با رنجبرزاده، مسئول این گروه جهادی گرم صحبت می شویم، به گفته وی، هدفشان از این حضور، خدمت خالصانه به مردم است، سیل ویرانگر توانسته مشکلاتی را برای مردم این منطقه ایجاد کند اما با همدلی می توان به روزهای عادی گذشته بازگشت.

اقدامات این گروه جهادی را دیگر نمی توانیم به قاب تصویر بکشیم، زیرا باید در قسمتی دیگر از این شهر بزرگ به ثبت و ضبط وقایع بپردازیم.

مسیرمان را به سمت بزرگترین سد ذخیره آبی استان کج می کنیم، در امتداد این مسیر به یکی از محلات حاشیه شهر میناب می رسیم و باز هم تعدادی از نیروهای جهادی بسیج را شاهد هستیم که به وسیله دو موتور پمپ، در حال خالی کردن آب های سطحی ناشی از بارندگی هستند.

تصاویری را ثبت و ضبط می کنیم و به راهمان ادامه می دهیم، با گذر از محله باغ ملک،به ورودی اول سد استقلال می رسیم، تماسی با سلحشور،فرماندار میناب می گیریم تا از حضور ایشان برای تهیه گزارشمان بهره مند شویم، اما تلاش های میدانی و شبانه روزی بدون وقفه چند هفته ای در بحران های اخیر شهرستان ، وی را با کسالت همراه ساخته است.

فرماندار میناب ضمن عذرخواهی از عدم همراهی، تمام هماهنگی های لازم را بعمل می آورد تا بدون هیچ گونه دغدغه ای بتوانیم تصاویر مورد نیازمان را ثبت و گزارشمان را تکمیل نماییم.

وارد محدوده پایین دست سد می شویم، گل و لای گوشه ای از جاده را فرا گرفته است، چند صد متری را می پیماییم، تا آن طرف تر با مدیر آب شهرستان میناب گفت و گویی داشته باشیم.

مهدی زاده با آن کمال خوش رویی اش ، یخ ما را آب می کند تا بتوانیم هدف کاری مان را به بهترین شیوه ممکن انجام دهیم، پا به پای ما در ثبت و ضبط جدیدترین تصاویر از آبگیری این سد بزرگ همراه می شود و اطلاعات خوبی را در اختیارمان نیز قرار می دهد.

شور و شوق عکاس مینابی مان را شاهد هستیم، به گفته عباس، سال ۹۷ تجربه تصویربرداری از این سد بزرگ را داشته ام و کم آبی این سد، ذوق عکاسی ام را کاهش داد، اما امروز مشاهده این حجم از آب، کودک درونم را فعال کرده و می خواهم بهترین تصاویر دوران کاری ام را ثبت و ضبط نمایم.

تجربه حضور در این مکان را به فراموشی نخواهیم سپرد، زیبایی هایی را نظاره کرده ایم که در تصورمان هک شده است، ساعت را می نگریم، عقربه ها روی عدد ۱۵:۲۰ قرار گرفته اند، راه بازگشت را در پیش می گیریم و اولین چیزی که به ذهنمان می رسد، آلارم شکم است، غافل از اینکه دوستانمان غذا را تهیه نموده و در پایین دست سد منتظرمان هستند.

غذا خوردن در طبیعت نیز با تجربه خاصی همراه می شود، گویا بهترین جای ممکن و در آرامشی بی نظیر به دور از هیاهوهای  روزمره، اندکی وقت را برای خودت صرف می نمایی.

پس از صرف غذا، تمام ظرف های یک بار مصرف را درون یک پلاستیک زباله ریخته و به دنبال خود تا اولین سطل زباله می بریم، در ادامه این مسیر، در فکر بازگشت به محل اسکان هستیم که ناگهان با تماس یکی از معتمدین محلی، سوژه ای دیگر نظرمان را جلب می کند.

این بار مقدصمان روستای دمشهر است، به ورودی روستا می رسیم، ماشین آلاتی را با چشم می بینیم که در بستر رودخانه همجوار این روستا، در حال لایروبی و ایجاد سیل بند هستند، به جمعی که در حال انجام کار بودند نزدیک می شویم، رنگ لباسشان نشان از سپاهی بودنشان است. نزدیک تر می شویم و باب کلام را باز می کنیم، متوجه می شویم که از نیروهای تیپ مردم پایه سپاه امام سجاد(ع) می باشند که به واسطه گردان امام حسین(ع) شهرستان میناب مشغول به کار هستند.

سوژه خبری خوبی را بدست می آوریم، که لایروبی ۶ کیلومتری این مسیل می تواند تیتر جذابی برای رسانه مان باشد و با مصاحبه اختصاصی کار را به پایان می رسانیم.

مسیر بازگشت به محل اسکان را در پیش می گیریم که در فلکه جَهلِه، تخمه های معروف شهرستان، چشممان را به خود خیره می کند، در گوشه ای از مسیر، خودرو را پارک کرده و با خرید۴۰ هزار تومان تخمه به محل  اسکان می رسیم تا در شبی دیگر با شکستن  آنها، ادامه مستند سازی هایمان را تدوین نماییم.

 

 

انتهای پیام/

https://new.dana.ir/1802320
ارسال نظر
نظرات