شبکه های اجتماعی
ما را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید
سلام کانال تلگرام
اینستاگرام
گروه: استان همدان
ساعت: 13:53 منتشر شده در مورخ: 1399/06/31 شناسه خبر: 1649373
روایت رزمنده ای قدیمی از جنگی نابرابر؛

ایستادگی رزمندگان دوران دفاع مقدس چون کوه در برابر تجاوز دشمنان

ایستادگی رزمندگان دوران دفاع مقدس چون کوه در برابر تجاوز دشمنان
عمو بهبود یکی از رزمندگان هشت سال جنگ تحمیلی، که می گوید رزمندگان جبهه حق با اعتقاد و ایمان راسخ، جان ها را در کف اخلاص گرفته و دندان ها را بهم فشرده و چون کوه در برابر تجاوز دشمنان استوار ایستاده بودند.

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از عصر همدان؛ به مناسبت فرا رسیدن هفته دفاع مقدس، بر آن شدیم تا به سراغ یکی از پاسداران ایران زمین در دوران دفاع مقدس برویم و با او به گفت و گو بنشینیم. بخش اول این گفتگو با تیتر امروز با قدرت تسلیحاتی ایران، دشمن جرأت سنگ پرانی ندارد در سایت عصر همدان منتشر شده است.

«بهبود عبدالمالکی» در سال های نخستین جنگ، جوانی ۲۲ ساله بود. دوستان و آشنایان او را عمو بهبود صدا می کنند و ما نیز به همین اسم صدایش می کنیم. آرام است و متین، با نجات است و با وقار و هنوز که هنوز است، دفاع از مردمش را فراموش نکرده و این روزها با گروهی از همرزمان و دوستان سابق خود به جمع آوری کمک های مؤمنانه برای توزیع بین نیازمندان به ویژه در مناطق محروم شهرستان روی آورده است و روستاییان بسیاری هستند که سال گذشته در مواجه با سیل از کمک های او و دوستانش بی نصیب نمانده اند.

ایستادگی نیروهای اندک اما با ایمان در برابر دشمنان بسیار

عصر همدان: از تعداد نیروهای خودی و رژیم بعث برایمان بگویید؟

عمو بهبود: سپاه پاسداران در روزهای نخستین تأسیس مشکلات عدیده ای داشت به ویژه در بخش تجهیزات نظامی. ما در سپاه تویسرکان حتی بی سیم هم نداشتیم تا زمانی که گروه ها به گشت داخل شهری می روند برای تماس با مقر همراه خود ببرند. در چنین وضعیتی دشمن هم از زمین و هوا حمله ور شد، از طرفی هم برخی هرچند اندک از باقیمانده های رژیم طاغوتی با تمام توان با وجود این فرزند انقلاب مخالف و برای عدم استقرارش کارشکنی می کردند.

در یکی از شب ها در منطقه سرپل ذهاب در کمین مجاهد که پای تپه قراویز و در کناره جاده سرپل به قصرشیرین بود مستقر شده بودیم، تپه یا قله قراویز در دست عراق بود و دیدبان بر آن مستقر کرده بودند تا تمام شهر سرپل، شهرک المهدی و دشت قراویز را به طور دقیق زیر نظر و تیر داشته باشند و از طرفی هم از سمت جنوب رشته کوه های بازی دراز هم به ویژه ارتفاعات اصلی آن در دست عراق و دیدبان عراقی ها قرار داشت.

این طرف در جبهه خودی در مجموع ما ۹ نفر از پاسداران تویسرکانی، تعدادی هم از برادران ملایر و تعدادی هم از پاسداران همدان بودیم که به ۵۰ نفر هم نمی رسیدیم و این جبهه وسیع را که از قراویز تا بازی دراز بود در اختیار داشتیم و خدا می داند که از حداقل تجهیزات نظامی و دفاعی هم تا حد بسیاری محروم بودیم. اما رزمندگان جبهه حق با اعتقاد و ایمان راسخ، جان ها را در کف اخلاص گرفته و دندان ها را بهم فشرده و چون کوه در برابر تجاوز دشمنان استوار ایستاده بودند.

یک بی سیم، نخستین غنیمت جنگی عمو بهبود و دوستانش

عصر همدان: نخستین غنیمت جنگی شما چه بود؟

عمو بهبود: طبق قانون و قواعد نظامی، سنگر کمین را باید در دل زمین حفر و به طور کامل آن را با اطراف هم سطح و هم رنگ و استتار می کردیم. در یکی از شب ها که در سنگرها کمین کرده بودیم، هنگام‌ تعویض نیرو که تنها در ساعات‌ خاصی از‌ شب انجام می شد و اگر از شروع روشنایی هوا تا تاریکی شب کسی در این سنگرها دچار مشکل و یا مجروحیتی می شد هیچ‌کاری در خارج ‌از سنگر نمی شد برایش انجام داد، باید دشمن را در لحظه مناسب شناسایی و به موقع حرکتش را خنثی می کردیم.

این سنگرها به هیچ وجه نباید برای دشمن قابل شناسایی می بود ولی ما که نه آموزش لازم دیده بودیم و نه تجهیزات کافی داشتیم، به هرحال با گونی های کنفی و خاکی شکل و حفر چاله هایی با عمق کمتر از ۸۰ سانتیمتر یک چیزهایی به نام سنگر درست کرده بودیم، حتی سقف هم نداشتند و رو باز بودند.

در دل یکی از شب های کمین، ساعت یک و دو نیمه شب که نوبت نگهبانی برادر ابراهیم زنگنه و مرحوم حاج علی عبدالملکی بود(نام شناسنامه ای اش امامعلی بود) متوجه شدند که تعدادی عراقی در حالی که بلند بلند صحبت می کنند به سنگرهای کمین نزدیک می شوند.

آن ساعت نوبت خواب من و بیداری هم سنگرم علی آقا بود و در سنگر جلویی نوبت نگهبانی برادر زنگنه. زمانی که عراقی ها نزدیک می شوند ابراهیم به علی آقا اشاره و او هم به سنگر جلویی نزد ابراهیم می رود و من را در خواب خوش رها می کند. در هر سنگر ‌دو نفر مستقر می شد یک نفر درحال دیدبانی منطقه را رصد می کرد و دیگری درازکش در حال استراحت. به طور معمول در حالت عادی برنامه به این صورت بود که دوساعت دیدبانی، دوساعت آماده و دوساعت خواب.

رژیم بعث عراق غرق در امکانات توپخانه ای و سلاح های پیشرفته بود

سنگر ما سنگر بی سیم و یا فرمان گیری وابلاغ فرمان بود، سنگر برادر زنگنه که حدود هفت متر از ما فاصله داشت مخصوص تک تیرانداز یا سلاح سبک بود، سنگر کناری ما سمت قراویز یا ضلع شمالی سنگر تیربار بود که تیربار معیوبی را یدک می کشید، سنگر دیگری که سمت جاده یا ضلع جنوبی بود، آن هم خاص سلاح سبک بود. این وضعیت ما در جبهه میانی سرپل بود در حالی که عراق غرق در امکانات توپخانه ای و سلاح های پیشرفته و بالگرد بود.

در آن لحظه که عراقی ها از کنارجاده به کمین های ما نزدیک می شدند، از آنجا که محل استقرار ما نسبت به آن ها حدود سه متر بلندتر بود ما را ندیدند و خیلی راحت و عادی از قسمت گودی به شیبی که کمین در نوک همواری بالایش بود وارد شدند و برادر زنگنه با یک ایست آن ها را به گلوله بست و آن ها هم بدون هیچ جواب و مقاومتی متواری و به عقب فرار کردند.

قائله در کمتر از پنج دقیقه خاتمه یافت. صبح که آفتاب بالا آمد علی آقا موضوع شب گذشته را برای من تعریف کرد که چه شده ولی کسی از کشته شدن عراقی اطلاعی نداشت که یک دفعه آقا ابراهیم از سنگرش خارج و نگاهی به گودی پایین سنگر انداخت و مشاهده کرد یک جسد با یک بی سیم صحرایی یا PRT افتاده است.

من از علی آقا خواستم سریع مقداری طناب ببرد و به بی سیم ببند و از عقبتر آن را بکشد که اگر مین گذاری شده بود مشکلی پیش نیاید و از طرفی هم چون سنگر کمین بودیم و خیلی حساس نباید هیچ کس از سنگرش خارج می شد تا هوا به طور کامل تاریک شود اما کار از کار گذشته بود حاج علی و آقا ابراهیم بی سیم را آوردند و در آخر معلوم شد که نیروهای دشمن برای گشت و شناسایی آمده بودند.

تولد نخستین فرزند عمو بهبود و نخستین دیدار پس از ۱۹ روز

عصر همدان: از تولد نخستین فرزند خود برایمان بگویید.

عمو بهبود: نخستین مأموریت من ۳۶ روز به درازا کشید و در این مدت کوچکترین تماسی با خانواده نداشتم، حتی به صورت نامه. هنگام اعزام من فرزندی در راه داشتم با این وجود نتوانستم در زمان مأموریت از حال و روز همسر و فرزند در راهم مطلع شوم، خانه من در روستا بود آن زمان مثل این روزها نبود و در روستا تلفن نداشتیم، پس از پایان مأموریت یک مینی بوس آمبولانس از تویسرکان نیروهای جدید آورد و قرار شد ما را بازگرداند، نامه ای از طرف همسرم نیز برای من آورده بودند که خبر از تولد نخستین فرزند پسرم در آن آمده بود که نامش را مهدی گذاشتند و زمان بازگشت فرزندم ۱۹ روزی می شد که متولد شده بود.

بعدها که آقا مهدی بزرگتر شد در مراسم های مختلف لباس سبز سپاه را که برایش دوخته بودیم به تن می کرد، خودش این لباس را دوست داشت و من هم همچنین، بسیاری با دیدن او که کودکی در لباس سپاه و پاسداری از انقلاب بود روحیه می گرفتند.

عصر همدان: از اینکه وقت خود را در اختیار این مجموعه خبری قرار دادید بی نهایت سپاسگذاریم.

عمو بهبود: من نیز از شما که در انعکاس خاطرات دوران دفاع مقدس برای نسل جوان تلاش می کنید سپاسگذارم.

به گزارش عصر همدان، در این گفتگو سعی بر آن شد تا بدانیم که چه بودیم و چه شدیم، روزگاری این ملت با روحیه شهادت طلبی و ایثار با امکانات اندک دفاعی اما با غیرت مردان و زنان دلیر خود یک وجب از خاکشان را به دشمن ندادند و امروز زیر آتش تحریم ها جوانانی از دل همین ملت سرافراز توانسته به همت نیروهای نظامی و انتظامی امنیت ایجاد کند و در سایه این امنیت خود را از نظر تسلیحات دفاعی و نظامی به یکی از قدرتمندترین کشورهای جهان تبدیل کند تا دشمن در خوابش هم به فکر دست درازی به کشورمان نباشد.حق یارشان.

انتهای پیام/

https://new.dana.ir/1649373
ارسال نظر
نظرات